مجله تفریحی

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


رمان به سينه هام دست زد
 
هرچی بگی – رمان هزار داماد قسمت اول
mobham01.blogfa.com/post/21
Translate this page
Jan 5, 2014 – فکر کنم به اندازه ای که پول داده آش خورده که دست از سرم برداشته و خوابیده. … نگاهش رو سینه هام ثابت مونده بود و تا بیام بجنبم کار خودشو کرد. نفسم بالا نمیومد و … میون اشکام برا ی آروم کردنش لبخندی زدم و گفتم : آره حتما عزیزکم.
رمان یک لحظه غفلت از هم | تبادل نظر نی نی سایت
https://www.ninisite.com/discussion/topic/…/رمان-یک-لحظه-غفلت-از…
Translate this page
Jul 22, 2017 – هیچ کدوم از قسمت های رمان واقعی نیست اما ممکنه برای بعضیا اتفاق افتاده باشه. … ای رو ادامه بده وقتی تموم شد با دوسه تا از دوستاش شریک شد و یه اموزشگاه زد … که خوند بچه ها دست از دعوا برداشتن و به من نگاه کردن منم دنبال بلندگو میگشتم ….. روز به روز قشنگتر و سفید تر میشدم سینه هام از همه همکلاسیام بزرگتر بود و …
دوم | maralpashayi
https://maralpashayi.wordpress.com/2012/10/10/دوم/
Translate this page
Oct 10, 2012 – دکتر یکدسته موهای من را از روی گوشم کنار زد و سرم را یه یک طرف خم …. بعد نوک سینه راست را به دست گرفت و با شست و سبابه پوست نوکش را کنار …
Ali Ohadi’s Blog – بخشی تازه از رمانی کهنه (1) – January 28, 2015 03:32
https://www.goodreads.com/author_blog_posts/7771373-1
Translate this page
Jan 28, 2015 – زن لبخند زد و پیش از آن که انگشت ها به مقصد برسند، نوک پستان هایش بیدار شدند. انگشت ها که سینه اش را قاب گرفتند، دست چپش را روی دست …
رمان های عاشقانه – رمان ناتاشا(3)
love-story-since2013.mihanblog.com/post/40
Translate this page
Jul 4, 2013 – اون کثافت با دست ازادش یکی از سینه هامو تو چنگ گرفت و اومد سینه دیگمو … قوی دور بدنم تنیده شد از وحشت جیغ زدم ،چشمامو بستمو با مشت به سینه …

 







NS